السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

391

تفسير الميزان ( فارسي )

بلا را از ما دفع كند . يكى كار نيكى كه داشت بيان كرد و خداى را به آن قسم داد سنگ قدرى كنار رفت به طورى كه روشنايى داخل غار شد . دومى كار نيك خود را گفت و خداى را به آن سوگند داد سنگ كنار رفت ، به قدرى كه يك ديگر را مىديدند . سومى كه اين كار را كرد سنگ به كلى كنار رفت و بيرون آمدند . اين روايت را الدر المنثور از نعمان بن بشير نقل كرده كه او بدون سند از رسول خدا ( ص ) روايت كرده است . ليكن آنچه از قرآن كريم مانوس و معهود است اين است كه هيچ وقت اشاره به داستانى نمىكند مگر آنكه آن را توضيح مىدهد و معهود نيست كه اسم داستانى را ببرد و اصلا در باره آن سخنى نگويد ، و يا اسم دو داستان را ببرد و آن وقت يكى را بيان نموده دومى را به كلى فراموش كند . و از جمله اختلافات اين است كه در پاره اى روايات دارد : پادشاه مزبور كه اصحاب كهف از شر او فرار كردند اسمش دقيانوس ( ديوكليس 285 م - 305 م ) پادشاه روم بوده . و در بعضى ديگر آمده كه او ادعاى الوهيت مىكرده . و در بعضى آمده كه وى دقيوس ( دسيوس 249 م - 251 م ) پادشاه روم بوده ، و بين اين دو پادشاه ده سال فاصله است ، و آن پادشاه اهل توحيد را مىكشته و مردم را به پرستش بتها دعوت مىكرده . و در بعضى از روايات آمده كه مردى مجوسى بوده كه مردم را به دين مجوس مىخوانده در حالى كه تاريخ نشان نمىدهد كه مجوسيت در بلاد روم شيوع يافته باشد . و در بعضى روايات آمده كه اصحاب كهف قبل از مسيح ( ع ) بوده‌اند . و از جمله اختلافات اين است كه در بعضى از روايات دارد : رقيم اسم شهرى بوده كه اصحاب كهف از آنجا بيرون شدند . و در بعضى ديگر آمده اسم بيابانى است . و در بعضى ديگر آمده اسم كوهى است كه غار مزبور در آن قرار گرفته . و در بعضى ديگر آمده كه اسم سگ ايشان است . و در بعضى آمده كه اسم لوحى است از سنگ . و در بعضى ديگر گفته شده از قلع و در بعضى ديگر از مس و در بعضى ديگر آمده كه از طلا بوده و اسامى اصحاب كهف در آن حك شده و همچنين اسم پدرانشان و داستانشان ، و اين نوشته را دم در كهف نصب كرده‌اند . بعضى ديگر از روايات مىگويد در داخل كهف بوده و در بعضى ديگر آمده كه بر سر در شهر آويزان بوده ، و در بعضى ديگر آمده كه در خزانه بعضى از ملوك يافت شده ، و در بعضى آن را دو لوح دانسته است . اختلاف ديگرى كه در روايات آمده در باره وضع جوانان است ، در بعضى از روايات آمده كه ايشان شاهزاده بوده‌اند در بعضى ديگر آمده كه از اولاد اشراف بوده‌اند . و در بعضى